غریبانه، اما سرافراز | روایتی از زندگی شهید ناخداسوم «همایون نورافزا» قهرمان جاویدان ناو دنا + فیلم

  • کد خبر: ۴۰۳۳۱۸
  • ۱۲ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۹:۱۰
غریبانه، اما سرافراز | روایتی از زندگی شهید ناخداسوم «همایون نورافزا» قهرمان جاویدان ناو دنا + فیلم
دریا او را برد و پس نداد، مثل یک مروارید که درون صدف آرام گرفته است. همسرش حالا نزدیک به یک‌ماه می‌شود که دیگر صدای او را نمی‌شنود. از همان روزی که با همایون نورافزا ازداوج کرد، می‌دانست که حضور او در نیروی دریایی خطرات خاص خودش را به دنبال دارد. شهید ناخداسوم همایون نورافزا یکی از این شهیدان جاویدالاثر ناوشکن دنا است.

به گزارش شهرآرانیوز، الهام استادزاده همسر شهید متولد بوشهر و فرزند دریا است. او می‌داند دریا کنار همه برکاتش چه خطراتی را نیز به همراه دارد و این مساله را از سال ۱۳۸۲ وقتی که با شهید همایون ازدواج کرده بیشتر درک کرده است.

همسر شهید می‌گوید: سال ۱۳۸۲ زمانی که شهید همایون ۲۷ ساله بود با او ازدواج کردم. در مراسم خواستگاری اولین صحبت و شرطش این بود که همسر اولش شغل و فعالیت‌های نظامی‌اش است. من هم قبول کردم و با تمام شرایط کنار آمدم. آقا همایون اکثر مواقع مشغول خدمت بر روی دریا بود و ما فرصت کمی برای دیدارش داشتیم. مرد و زن خانه خودم بودم. با این وجود پذیرفته بودم و پا به پایش در زندگی پیش رفتم.

با وقار در لباس سفید نیروی دریایی

استادزاده هر روز همسرش را در لباس سفید خدمت دیده است ولی بعضی روز‌ها همسرش را در این لباس زیباتر می‌دیده است مثلا روزی که محمدرضا پسرشان در بیمارستان به دنیا می‌آید. او تعریف می‌کند: آن روز هم باید سر خدمت حاضر می‌شد. برای همین مادرم، خاله خدابیامرزم و شوهرش که عمویم می‌شود، من را به بیمارستان بردند. زمانی که محمدرضا به دنیا آمد، آقا همایون با همان لباس سفید نیروی دریایی بالای سرم حاضر شد. در آن لباس خیلی زیبا و باوقار بود و از دیدنش به خودمان افتخار کردم.

دور دنیا، دور از خانه

اکثر ماموریت‌های شهید همایون بر روی دریا طولانی بوده است ولی ماموریت دور دنیا بلندترین آنها بوده و الهام و پسرش محمدرضا در این ماموریت ۸ ماه از دیدار شهید محروم بوده‌اند.

الهام خانم می‌گوید: هر وقت با هم تماس داشتیم میگفت که سلیقه خوبی ندارم خودت بگو سوغاتی چه میخواهی؟ من هم می‌گفتم هیچ چیز نمیخواهم هر چه می‌خواهی برای محمدرضا بگیر. یادم هست که در آن سفر از اندونزی برای محمدرضا ایرپاد گرفت.

تبریک می‌گوییم پدرت شهید شد!

محمدرضا نورافزا فرزند ۲۰ ساله شهید، پدرش را الگوی خوبی در زندگی معرفی می‌کند و می‌گوید: پدرم مرد خانواده بود. دل رحیمی داشت مهربان و با شخصیت بود ولی امروز با افتخار و محکم می‌گویم یک الگوی خوب و کامل برای زندگی من بوده و هست. باعث افتخارم است که پسر این بزرگ مرد هستم.

زمان شهادت پدر و حمله ناجوانمردانه آمریکا و رژیم صهیونیستی او کنار مادرش در مراسم خانه مادربزرگ بوده‌اند. ساعت دو دایی‌ام زنگ زد و گفت که از پدرت خبر داری؟ گفتم پدر آنتن ندارد و نمی‌توانم با او صحبت کنم. دوباره ۴۰ دقیقه بعد تماس گرفت و از پدر پرسید. گفتم چه خبر شده دایی شما که می‌دانی شرایط جنگی است. آنتن ندارند و نمی‌توانند موقعیتشان را هم اعلام کنند. ساعت ۵ عصر از بندرعباس تماس گرفتند و شماره‌ای دادند که اگر می‌خواهی از حال پدرت با خبر شوی با این شماره تماس بگیر. چند مرتبه تماس گرفتیم تا اینکه جواب دادند و گفتند که به ناوشکن حمله شده و ما لیستی از شهدا و مجروحان داریم. بعد از چند ثانیه گفتند «به شما تبریک و تسلیت می‌گوییم پدرتان جزو لیست شهدا هستند».‌

نمی‌دانم دریا را دوست داشته باشم یا نه؟!

زمانی که دشمن به ناو دنا حمله می‌کند، الهام خانم در منزل مادربزرگش در مراسم روضه ماه مبارک رمضان حضور داشته است. او می‌گوید: آن روز خیلی بی قرار بودم. بدنم یخ کرده بود و محمدرضا حواسش بود که حالم بد نشود و رویم پتو می‌انداخت. فکر می‌کرد فشار خونم بالا رفته است. در حالیکه سحر قرص فشارم را خورده بودم. احساس بدی داشتم. وقتی خبر را به من دادند باور نمی‌کردم. هنوز هم همینطور هستم. دریا هیچ چیز از او برای ما نیاورد،‌ای کاش بخشی از وجودش را برای تسکین دردمان می‌آوردند. نمی‌دانم از این به بعد می‌توانم دریا را دوست داشته باشم یا نه.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.